من و وبلاگ 3
وارد فضایی شدم که نوشته های جالبی داشت؛ بعضی مثل خاطره های شخصی بود ( و چه چیز اذت بخش تر از خواندن خاطرات دیگران؟!) و بعضی قطعات ادبی بود ...
متوجه شدم پایین این نوشته ها نام کسانی است که می شناسم .دوستان برادرم،دوستان خانوادگی!
آنجا بود که این کشف صورت گرفت.
واقعاً برایم عجیب بود.چند روزی همین چند وبلاگ را می خواندم البته هنوز نمی دانستم نام این صفحات وبلاگ است!
شب، زمانی که پدر به منزل آمد ، با ترس و لرز این کشف را به او گزارش دادم و حضوری نیز با هم آن صفحات را چک کردیم!
پدر- که هیچگاه جرأت او را در کشف ، نوشتن و ... به کار نیاورده و شاید به ارث نبرده ام - بعد از چند روز کشـف جدید خود را به من اعلام کرد : طریقه راه انداختن وبلاگ و نوشتن در آن!

البته طی این چند روز من هم چند کشف جدید کرده بودم:
1- کلیک روی بعضی قسمت ها باعث رفتن به وبلاگ های دیگر می شود
2- نام این صفحات وبلاگ است
3- وبلاگ صفحاتی شخصی است
...
من و وبلاگ 2
مدتی بود که ویندوز را دیده بودیم و ماوس یک شی عجیب و غریب ولی پرکاربرد هم به کامپیوتر اضافه شده بود ولی باز هم برای من این چیزها ناآشنا بود!

دانش آموز بودم و در تمام کلاسهای کامپیوتر ، حتی کلاس سوم دبیرستان چیز زیادی از ویندوز و اینترنت به ما آموزش ندادند و فقط تنها کار من با کامپیوتر ،غیر از بازی ، استفاده از ایمیل و چند سایت بود.
یادمه علاقهٔ زیادی به چند سایت کارت پستال داشتم و حتی روزی چند ایمیل به همراه کارت پستال برای دختر همسایه می فرستادم!
شاید اگر برادرم پیش ما بود من زودتر با امکانات اینترنت و ویندوز و ... آشنا می شدم.حضور چند روزه او در خانه باعث آشنایی من با وبلاگ شد ( برادرم پیش ما نبود)
برادرم ساعات نسبتاً زیادی پای کامپیوتر صرف می کرد و چون عادت نداشتم فضولی کنم ،تنهاش می گذاشتم.
پس از پایان حضورش ،روزی که در حال وقت تلف کنی پای کامپیوتر بودم و میخواستم از «آدرس بار» به سایت مورد علاقهام بروم متوجه چند آدرس جدید شدم .
واقعاً مثل کسی که کار خلافی میکند ،میترسیدم!
کشف بزرگ صورت گرفت!
من و وبلاگ 1
یادمه وقتی با وبلاگ آشنا شدم برام یک پدیده عجیب و غریب بود!
میشه گفت حتی کمی ترس داشتم ...
اصلاً چرا وبلاگ؟
قبل تر از آن کامپیوتر ،یک دستگاه عجیب و غریب بود برایم!
زمانی که کامپیوتر به خانه ما آمد فکر میکنم دوم یا سوم راهنمایی بودم.
مدتی از آمدن کامپیوترهای خانگی نگذشته بود که پایش به خانه ما هم باز شد. زودتر از خیلی های دیگر.
گاهی در مدرسه مسوول کامپیوتر صدایم می زد و کمی یادم می داد آن هم DOS!

ویندوز آمده بود ولی فراگیر نبود امّا به من داس را تا حدی یاد داد.
بعد از آن هم چند سالی هر کلاسِ کامپیوتری که می رفتم همین سیستم را آموزش می دادند و بیشتر ساعات کلاس صرف تاریخچه کامپیوتر می شد.
به هر حال آمدنِ کامپیوتر در منزل ما میتوانست یک نقط عطف بزرگ باشد ولی سن کم و اطلاعات کمتر ما باعث شد از آن فقط بازی یاد بگیریم!

دیگر کامپیوتر با بازی هایی که آن هم تحت داس بود جای آتاری را گرفته و لذت بازی کردن را دوچندان کرده بود...
نظرات ()
