دختر فاطی خانوم

من و وبلاگ4

بابا زود برای خودشون وبلاگ ساختن و شروع به نوشتن کردند. وبلاگ دوره گرد که در قالب شخصیت یک جوان به نام مشتی قلی مطالبی به طنز و جد مینوشتند و وبلاگ یزدی که جدی تر بود. در وبلاگ دوره گرد شخصیتی ساختند به نام فاطی خانم و در کل به این طریق به شوخی با مادرم می پرداختند.

چند روزی بابا پیشنهاد ساخت وبلاگ و نوشتن در آن را به من داده بودند اما من ...!! بالاخره مجبورم کردند! با همفکری خودشون قرار بر آن شد که من مدافع حقوق فاطی خانم باشم و داستان هایی با پدر بنویسیم.

دختر فاطی خانم اینطوری شکل گرفت و شد شخصیتی که با قلی کل کل میکرد! مدت ها دوستانی که مطالب من و بابا رو میخواندن از رابطه ی ما خبر نداشتند و حدس هایی میزدند که برای ما جالب و خنده دار بود! بعضی فکر میکردند ما نامزد یا خواهر و برادر هستیم!

   + زهرا ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٠
comment نظرات ()

من و وبلاگ 3

وارد فضایی شدم که نوشته های جالبی داشت؛ بعضی مثل خاطره های شخصی بود ( و چه چیز اذت بخش تر از خواندن خاطرات دیگران؟!) و بعضی قطعات ادبی بود ...

متوجه شدم پایین این نوشته ها نام کسانی است که می شناسم .دوستان برادرم،دوستان خانوادگی!
آنجا بود که این کشف صورت گرفت.

واقعاً برایم عجیب بود.چند روزی همین چند وبلاگ را می خواندم البته هنوز نمی دانستم نام این صفحات وبلاگ است!

شب، زمانی که پدر به منزل آمد ، با ترس و لرز این کشف را به او گزارش دادم و حضوری نیز با هم آن صفحات را چک کردیم!

پدر- که هیچگاه جرأت او را در کشف ، نوشتن و ... به کار نیاورده و شاید به ارث نبرده ام - بعد از چند روز کشـف جدید خود را به من اعلام کرد : طریقه راه انداختن وبلاگ و نوشتن در آن!

تصویر یکی از وبلاگ های قدیمی

البته طی این چند روز من هم چند کشف جدید کرده بودم:

1- کلیک روی بعضی قسمت ها باعث رفتن به وبلاگ های دیگر می شود

2- نام این صفحات وبلاگ است

3- وبلاگ صفحاتی شخصی است

 ...

   + زهرا ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٧
comment نظرات ()

من و وبلاگ 2

 

مدتی‌ بود که ویندوز را دیده بودیم و ماوس یک شی‌ عجیب و غریب ولی‌ پرکاربرد هم به کامپیوتر اضافه شده بود ولی‌ باز هم برای من این چیزها ناآشنا بود!

دانش آموز بودم و در تمام کلاس‌های کامپیوتر ، حتی کلاس سوم دبیرستان چیز زیادی از ویندوز و اینترنت به ما آموزش ندادند و فقط تنها کار من با کامپیوتر ،غیر از بازی‌ ، استفاده از ایمیل و چند سایت بود.

یادمه علاقهٔ زیادی به چند سایت کارت پستال داشتم و حتی روزی چند ایمیل به همراه کارت پستال برای دختر همسایه می فرستادم!

شاید اگر برادرم پیش ما بود من زودتر با امکانات اینترنت و ویندوز و ... آشنا می شدم.حضور چند روزه  او در خانه باعث آشنایی من با وبلاگ شد ( برادرم پیش ما نبود)

برادرم ساعات نسبتاً زیادی پای کامپیوتر صرف می کرد و چون عادت نداشتم فضولی کنم ،تنهاش می گذاشتم.

پس از پایان حضورش ،روزی که در حال وقت تلف کنی‌ پای کامپیوتر بودم و می‌خواستم از «آدرس بار» به سایت مورد علاقه‌ام بروم متوجه چند آدرس جدید شدم .

واقعاً مثل کسی‌ که کار خلافی می‌کند ،می‌ترسیدم!

کشف بزرگ صورت گرفت!

   + زهرا ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٦
comment نظرات ()
← صفحه بعد