دختر فاطی خانوم

با تو

سلام بر تو ای فرزند رسول خدا.....ای يار آشنای شيعيان در ديار سلمان فارسی ....
سلام بر تو که قلبت عشق را به کمال چشيد و آنگاه وجودت به سوی مبدا هستی پر کشيد تا اسلام بماند وصدای دلنشين بلال های تاريخ تا ابديت از ماذنه های عشق برتراود.
.....سلام بر توان و برقدرت شناخت زمان که بر دغل صورتان و ديو سيرتان تاريخ چه نيکو تاختی و جان خود بر درگاه عشق خدايی باختی تا دژ محکم لااله الاالله جاويد بماند
..... ستارگان ،نمايه ای از قنديلهای نورانی عرشند که ميلادت را به سرور نشسته اند
......ژاله صبحگاهی برگهای شقايق و آلاله و ......اشک شوق ملائک و مستی ديدار تورا نشان ميدهند
....خورشيد نور خود را به صفحه گيتی می تابد تا جلوه ای از نور شما خاندان آل رسول را بر خلايق نمايانده باشد
........آن کودک يتيم،آن مسکين آواره ، آن مرد درراه مانده، وآن زن از ظلم وامانده واز کاروان خوشبختی جامانده و......چه می گويم همه و همه به لطف دعا و ارزش و عظمت شما معصومين به اميد زنده اند و نشاط زندگی رااز دست نداده اند.
....می خواهم مرا به درگاهت بپذيری....آنگاه بر پايت بوسه زنم وديدگانم رابر دستهای پر عطوفتت تکيه دهم و آنگاه به قدری از شوق ديدار و اميد امدادت بگريم که رود جاری اشکم اميد را به همه جوانان و نوجوانان وطنم نويددهد
......تا شمابامائيد مارا چه غم؟
......ميلادت مبارک

   + زهرا ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

 

به سراغ من اگر می آييد،نرم و آهسته بياييد..........
مبادا که ترک بردارد چينی نازک تنهايی من............

بعضيها از بس دور و بر شونو شلوغ ميکنن، ٬٬خودشون٬٬ تنها ميشن!!!

   + زهرا ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

 


يکی از بزرگترين نعمتهايی که خداوند در نهاد انسان به وديعت نهاده روح کنجکاوی و تلاش در راه يافتن حقيقت است.
لسينگ (۱۷۲۹-۱۷۸۱)ادیب ،نقاد،نمایشنامه نویس و شاعر آلمانی در یکی از اشعارش می گوید:
اگر در ابتدای خلقت،خداوند« کل حقيقت جهان » را در يک طرف و« انگيزهء حرکت و تلاش در راه يافتن حقيقت »را در سوی ديگر می نهاد،و از من می خواست که يکی از آن دو را انتخاب کنم،من دومی را بر می گزيدم.....زيرا که اين حرکت و تلاش در راه يافتن حقيقت است که در جريان آن انسانيت انسان نمودار می گردد...

میلاد حضرت معصومه(س)مبارک


   + زهرا ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

 

سلام...
از همگی التماس دعا دارم
برای همه مریض ها دعا کنید
مخصوصا برای مريض های محله ما..
اين روزا خيلی از هم محله ای هايم مريض شدن..
کار يکيشون به بيمارستان کشيده
الان ۴-۵ روزه که بستری شده
حالش خيلی بده
براش دعا کنيد
الان هم وسط امتحان های پايان ترمشه
اما نتونسته تو امتحانات شرکت کنه

فعلا خداحافظ

   + زهرا ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

 

شهادت امام جعفر صادق (ع)بر تمامی مسلمين مخصوصا شيعيان جهان تسليت می گويم..
سفيان ثوری گويد:
به امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم:ای فرزند خدا چگونه صبح کردی؟
فرمود:به خدا قسم من غمگينم و قلبم مشغول است.
به امام گفتم چه چيزی تورا غمگين و دلت را مشغول کرده؟
فرمود:ای ثوری!هر کسی که در قلبش دين ناب خدا وارد شد او را از چيزهای ديگر مشغول می کند،ای ثوری دنيا چيست؟و چه چيز ميتواند باشد؟....آيا دنيا چيزی جز خوراکی که خوردی يا پوشاکی که پوشيدی يا مرکبی که سوار شدی ست؟...مومنان در دنيا آرامش ندارند و از آمدن آخرت در امان نيستند.خانه دنيا خانه ناپايداری ست و خانه آخرت سرای پايدار،مردم دنيا اهل غفلتند...

   + زهرا ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٩
comment نظرات ()

او آمد...

مژده ای دل که دگر باد صباباز آمد

هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

برکش ای مرغ سحر نغمهءداوودی باز

که سليمان گل از باد هوا باز آمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من

کان بت ماهرخ از راه وفا باز آمد

لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح

داغ دل بود به اميد دوا باز آمد

چشم من در ره اين قافله راه بماند

تا به گوش دلم آواز درا باز آمد

گرچه حافظ در رنجش زد و پيمان بشکست

لطف او بين که به لطف از در ما باز آمد


اين چند روز چه زود گذشت...او آمد با کوله باری از مهر...شادی تمام محله رو در بر گرفته بود... اشک شوق امانم نمیداد...همه در هيجان و اضطراب... بارون بارون...از شب قبل بارون ...اما بارون روی او تاثيری نداشت...باز مثل هميشه با همون لبخند معروفش مهمان ما و ميزبان دستان ما بود...شادی تمام محله رو در بر گرفته بود...عشق حظور او تمام وجودم رو در بر گرفته بود ...لحظات به سرعت سپری می شد و دوربين ها فقط يک خاطره را ثبت می کردن اما دل ما وجودومهرو.. او را ثبت کرد...شادی تمام محله رو در بر گرفته بود...چقدر حوصله ،چقدر تحمل ،چقدر محکم و چقدر نور...سيدی نورانی...مهربان...آغوشش برای همه باز بود...شادی تمام محله رو در بر گرفته بود...اما حيف که ساعتی بيش با ما نبود...در زير بارون در اون سرما انگار کاغذهای تزئيني هم شاد بودن همه در رقص .... پرچم ها پارچه ها و ... همه و همه ...همه در شادی...شادی تمام محله رو در بر گرفته بود...و حالا با رفتنش .....

**************

ميلاد حضرت مسيح(ع) مبارک

   + زهرا ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٤

 

سلام....
یه مطلب دفعه پیش زدم در مورد غم و دعای مادر
یکی از دوستان این دو شعر پایین رو فرستادند که من اینجا گذاشتم تا بخوونید و نظر بدین...
اگه خواستید تو وبلاگ خودش نظر بدین...

زنجیره های دوستی با مهر مادرم:
هر لحظه که من بوی تو را هوش می کنم
گویا که می توانم صخره ای را دوش کنم
مادرم،عاشق هر مهر تو هستم
مادرم،فدای هر اشک تو هستم
مادرم، دامان تو مهر و صفا دارد به خود
مادرم،من را ببخش به قلب وفادارت
باز خوردم خلوتی ای جان من،جام شرابی
باز دیدم که آن لطفی ندارد جز خوابی
مادرم هرچه که دارم ز دعای تو بود
مادرم روح و تنم هر دو فدای تو بود
مادرم کارت ایثارترین کار است
بدان مادرم که نامت بهترین است

------------------------------------------------------------------------
حضرت مهدی(عج):
وقتی بیای کوچه ها با گل معطر می شود
غربت نشین شهر با ما برابر می شود
وقتی طنین گام تو در آسمان پیچیده شد
هفت آسمان از شوق تو غرق کبوتر می شود
زنجیره های دوستی با مهر محکم تر می شود
وقتی بیایی خار و گل باهم برابر می شود
وقتی نسیم صبحگاه عطر تو را می آورد
انگار شهر تار من دنیای دیگر می شود
گل های سبز از انتظار،بر شاخه ها خشکیده است
در آرزوی دیدنت عمریست که پرپر می شود
دیر آمدن ،دیر آمدن،آینه های روح من
ز اندیشه تاخیر تو هر دو مکرر می شود

فعلا خداحافظ...

   + زهرا ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٤