دختر فاطی خانوم

 

هیهات که هوا و هوسم بر من چیره شود و شکمبارگی به گزینش طعام های لذیذ وادارم نماید،در حالی که چه بسا در یمامه و یا حجاز کسانی باشند که امید دستیابی به قرص نانی نداشته و خاطره ای از سیری ندارد و هرگز مباد که من با شکم پر بخوابم در حالی که شاید پیرامون من شکمهای به پشت چسبیده و جگرهای سوخته باشد.
امام علی(ع)
....................................................................................................................................................................
رسول خدا می فرمايند:
در شبی که من به معراج رفتم،وقتی باز می گشتم از جبرئيل سوال کردم:آيا با من کار ديگری نداريد؟
پاسخ داد:خواهش من اين است که از طرف پروردگار و از طرف من به خديجه سلام برسان.
در جای ديگر،حضرت خطاب به خديجه فرمودند:
به درستی که خداوند عظيم الشأن در هر روز چندين بار به تو بر ملائکه بزرگوارش مباهات و افتخار می کند.
و اينک رسول خدا در کنار پيکر بی جان خديجه،خوبي هايش را يک به يک در مخيله اش تصور می کند،آزار و شکنجه قريش را به ياد می آورد و دلداری های خديجه را.
سختی توانفرسای سالهای محاصره در شعب ابی طالب را و پایمردی های بنی هاشم و مخصوصاْ خدیجه،هیچ گاه از یاد او نخواهد رفت.
اولین نمازی را که به جماعت در کنار خانه خدا با خدیجه و علی به پای داشت را خوب به یاد دارد.
ثروت هنگفتی که در راه پیشبرد آرمان های اسلام نثار شد و ....

ديگر سيل اشک امان نمی دهد...هق هق گريه های جانسوزش در سوگ خديجه بزرگ بر فضا طنين می افکند...و اين سخن را چون نگينی گرانبها،در حلقهءکرامت انسانی،می نشاند که:
خديجه از زنان با فضيلت بهشت است

   + زهرا ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢٥
comment نظرات ()

يه برداشت اشتباه

سلام
ميبينم که تقريباْ همه اشتباه کردند!!!!
آخه بابا جون اين خواهر عزيز من،بچه نيست!!..از من هم بزرگتره!!!...
حتماْ تعجب کرديد؟!!!..اين هم برای خودش داستانيه...
فقط همين رو بگم که این خواهر عزيزم رو توی چت پيدا کردم...
درضمن مگه ما نمی گيم همه با هم خواهر و برادر دينی هستيم؟!!...
خوب يه چيزی بگم و برم:
امروز اين وبلاگ قلی رو خونديد؟...
بابا اين ديگه چقدر شوته!!!...خوبه همين امروز پهلوی ما بود...
..آخه بچه!! من به تو چی بگم؟!!..تو توی خونهء ما بچه ديدی که اين حرف رو زدی؟!!...يکم فکر نکردی؟!!...بازم مثل هميشه فکر نکرده حرف زدی؟!!!....خوشم مياد هيچ کس هم حرفت رو متوجه نشد!!!...
يه کار نکن که دعوای امروزت رو به همه بگم!!!...مخصوصاْ منت کشيت رو...
آخه جوجه!.. فسقلی به تو بيشتر مياد تا به من ...ديگه اسم خودت رو روی من نذار!!...احترام هم خوب چيزيه!..بزرگتری گفتن،کوچيکتری گفتن....
می خواستم امروز يه شعر بنويسم اما نشد ..بعداْ می نويسم...
التماس دعا
خداحافظ

   + زهرا ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢٥
comment نظرات ()

يه خبر

يه خبر
اين قلی به التماس افتاد
امروز اومد در خونه از مامانم خواهش کرد که جلوی من رو بگيرن...اما خيال کرده! من به اين سادگی ها دست بردار نيستم...
حالا اين دفعه به احترام مامانم تا چند روز کاری به کارش ندارم
اما حواسش باشه اگه باز محله رو بهم بريزه با من طرفه!!!
از اين به بعد تا اطلاع ثانوی به جای افشای قلی مجبورم چيزای ديگه ای بنويسم...اما هميشه هدفم يادم هست !!!!...(فهميدی قلی؟ ...بيخودی خوشحال نشو)
يه نکته
اون کسانی که اومدن از طرف قلی يه چيزايی گفتن بايد بگم که همه ميدونن که سن من به قلی نمی خوره ...پس خيالتون راحت....
يه چيزه ديگه
من صاحب يه خواهر شدم که اون هم تازه می خواد وبلاگ راه بندازه....هر وقت شروع کرد بهتون ميگم که بريد و بخونيد....امشب می گفت که احتمالا از شنبه شروع می کنه ...من که بی صبرانه منتظرم



فعلاْ خداحافظ

   + زهرا ; ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢٤
comment نظرات ()

سلام

هرکی اين وبلاگ دوره گرد (همون قلی)رو خونده مامان منو میشناسه...همون فاطی خانوم که قراره برای قلی بره خواستگاری!!!...
اما راستش از بس این قلی شلوغه،۲۰ سال آزگار محله رو بهم ریخته،کوچه رو بهم ریخته،همه مون رو بهم ریخته ،دیگه کسی نیست که این قلی لوطی رو نشناسه،به همین دلیل به مامانم گفتم نره خواستگاری،بیچاره اون دختری که زن این بشه...بدبخت میشه...به مامانم گفتم تا این قلی آدم نشده ،دست از اذیت و آزار مردم بر نداشته اصلاْ نباید اسم اون دختره به زبونش بیاد(هر چند به ما اسمش رو گفته تا بریم خواستگاری...اما دیگه حق نداره
)
من چند ماهی هست که وبگردم حتی قبل از اين قلی!..هر دفعه اين قلی آدرس وبلاگش رو توی محله جار ميزد که بريم و بخونيم ،من که خنده ام می گرفتآخه اين قلی بلد نيست درست حرف بزنه اون وقت وبلاگ زده..به نظر شما خنده دار نيست؟
خلاصه...من به بيشتر وبلاگ ها سر ميزدم غير از اين آقا قلی خان .تا اينکه چند روز پيش اصرار کرد تا مامانم اين وبلاگش رو بخونند ...وقتی ديدم اين بچه اومده از مامان من تو وبلاگش نوشته من هم تصميم گرفتم جهت افشای اين بشر(قلی)وبلاگ باز کنم .
حالا منتظرم تا يه کاری کنه من هم همه شما رو در جريان بذارم تا ديگه بيخودی براش دل نسوزونيد و اين يزدی هم بتونه از شناسنامه قلی با خبر بشه
هرکی سوالی در مورد اين بشر عجيب، قلی خان لوطی،داره می تونه از من بپرسه
فعلاْ خداحافظ

   + زهرا ; ٥:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢۱
comment نظرات ()