دختر فاطی خانوم

 

سلام
چند روزه که سرم خیلی شلوغ شده..کلی کار دارم و نمیتونم خیلی چیزی بنویسم.
به همه سر میزنم اما فرصت نظر دادن ندارم.پس از همینجا از همه دوستان معذرت می خوام.

...................

حکم اعدام چند نفر از جمله جوانی صادر شده بود،بستگان او نزد شيخ رجبعلی خياط می روند و با التماس چاره ای می جويند،شيخ می گويد:

«گرفتار مادرش است»

نزد مادر وی رفتند،مادر گفت:هرچه دعا می کنم بی نتيجه است.
گفتند:جناب شيخ فرموده:«شما از او دلگير هستيد».
گفت:درست است ،پسرم تازه ازدواج کرده بود،روزی پس از صرف غذا سفره را جمع کردمو ظرف ها را در سينی گذاشتم،به عروسم دادم تا به آشپزخانه ببرد.پسرم سينی را از دست او گرفت و به من گفت:برای شما کنيز نياورده ام!!..
سرانجام مادر رضايت داد و برای رهايی فرزندش دعا کرد.روز بعد اعلام کردند :اشتباه شده.و آن جوان آزاد شد...

   + زهرا ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٥
comment نظرات ()

 

سلام

اول از همه بايد از جناب آقای لولک خان تشکر کنم: آقا لولک دستتون درد نکنه،زحمت کشيديد،بازهم بهتون زحمت ميدم.(چون هنوز خيلی چيزها مونده که بايد ياد بگيرم).پس منتظر زحمت های من باشيد(هرچند رحمته )
راستی دل همتون کباب!چون من ۵شنبه از لولک عيدی گرفتم

گفتم لولک ياد قرار وبلاگی افتادم...البته قرار وبلاگی لوتيا رو نميگم!.منظور قرار ۵شنبه هستش...هرکی رفت سر قرار خبرش رو برای من بياره...

موضوع بعدی در مورد اين قلی هستش با اين قرار وبلاگيش!!!
خوشم مياد که خيلی هاتون عاقليد و فهميديد که قاط زده
يکی نيست به اين قلی بگه : بچه! تورو چه به قرار گذاشتن؟!!!...اون هم کجا؟!!تو چاله ميدون!!....
خجالت نمی کشی؟...می خوای از اسم و رسم مامان من سو استفاده کنی و بچه هارو بکشونی اونجا؟!!!....حتما اگه کسی هم نياد شکمش سفره است!!!!؟؟؟؟!!!!!.....نه؟؟؟؟!!!!...(صدبار گفتم اين حرفارو نزن اما گوش نکردی...اگه فاطی خانوم بفهمه باز تهديد به شکم سفره کردن کردی ،ديگه خواستگاری بی خواستگاری)....
اونايی که فکر کردن تو توی ماه رمضون درست شدی ، چقدر ساده بودند!!..هنوز تو رو نشناختن!!.. يه مدت خودت رو ميزنی به خوبی و عاقلی تا سر همه رو شيره بمالی ،اما بعد از يه مدت........!!!!.....

اين طوری که من قلی رو شناختم (باهم بزرگ شديم،پس خوب ميشناسمش)معلومه با اين نوشته اش می خواد قرار ۵ شنبه رو مسخره کنه!!..(اگه باور نداريد يه بار ديگه مطلبش رو بخونيد)اون داره همه رو دست ميندازه !!!!.......بايد جلوی قلی رو گرفت ، ديگه خيلی داره از حد می گذرونه !!!!.......

   + زهرا ; ٥:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٩
comment نظرات ()

 

عيد است و آخر گل و ياران در انتظار

ساقی به روي شاه ببين ماه و مي بيار

دل بر گرفته بودم از ايام گل ولی

کاری بکرد همت پاکان روزه دار

دل در جهان مبند و به مستی سوال کن

از فيض جام و قصه جمشيد کامکار

جز نقد جان به دست ندارم شراب کو

کآن نيز بر کرشمه ساقی کنم نثار

خوش دولتی ست خرم و خوش خسروی کريم

يارب ز چشم زخم زمانش نگاهدار

می خور به شعر بنده که زيبی دگر دهد

جام مرصّع تو بدين درّ شاهوار

گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست

از می، کنند روزه گشا طالبان يار

ز آنجا پرده پوشی عفو کريم توست

بر قلب ما ببخش که نقدي ست کم عيار

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبيح شيخ و خرقه رند شراب خوار

حافظ چو رفت روزه و گل نيز ميرود

ناچار باده نوش که از دست رفت کار


عيد فطر مبارک باد

   + زهرا ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

 

شنيدستم که مجنون دل افکار

چو شد از مردن ليلی خبر دار

گريبان چاک کرده تا به دامان

به سوی تربت ليلی شتابان

در آنجا کودکی ديد ايستاده

به هرسو ديده حسرت گشاده

سراغ تربت ليلی از او جست

پس آن کودک بخنديد و به او گفت

ترا مجنون اگر آن عشق بودی

زمن کی اين تمنا می نمودی

در اين صحرا درآ و جستجو کن

ز هر خاکی کفی بردار و بو کن

ز هر خاکی که بوی عشق برخاست

يقين دان تربت ليلی همان جاست


وحشی بافقی

   + زهرا ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٠
comment نظرات ()

شب قدر

در شب های قدر رحمت الهی می بارد
.......هرکس ظرفی بزرگتر بر دارد (ظرفيتش بيشتر باشد)
....... هرکس مدت بيشتری در مسير رحمت قرار گيرد
....... هرکس همت بيشتری داشته باشد
بهره اش بيشتر است

خدايا! من که هيچم به پيش تو می آيم، توانم محدود و محدوديتم بسيار..
مرا از درگهت نران..
....که می دانم نمی رانی..
...ولی ظرفم را بيشتر کن و رحمتت را افزون ...
با اميد به پيش تو آمدم، پس نا اميدم بر نگردان!!...

   + زهرا ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٤
comment نظرات ()

 

سلام.
اول از همه اينکه کلی امروز مطلب نوشتم اما همه اش پاک شد...
دوم اينکه چند روز بود که کامپيوتر نازنينم خراب شده بود (و امروز مثلا درست شده!)..مخصوصا که می خواستم برای ۵ شنبه مطلب بنویسم و تولد امام حسن (ع) رو تبریک بگم اما نشدو ..
سوم اينکه در اتاق قفل شده و ديگه باز نمی شه ..اين اتفاق در حالی رخ داد که خواهرم توی اتاق بود...حالا مجبوريم برای رفت و آمد از پنجره استفاده کنيم
چهارم این که من سعادت نداشتم همراه باقی دوستان به جمکران برم ..

از خواهر عزيزم که به فکر من بود خيلی ممنونم...همچنين از باقی دوستان

راستی یه چیز دیگه...می دونید ۱۷ رمضان چه روزیه؟...چندتا مناسبت داره:
یکی معراج پیامبر اکرم(ص)
دیگری جنگ بدر
و در آخر تولد خواهر و برادر من در این روز بوده ...دوقلو هایی با تفاوت سنی ۷ سال..!!!!!...
از همین جا به هردوشون تبریک می گم ...
فاطی خانوم گفتند که نمی خواد زحمت بکشید ما خودمون از طرف شما ها به اونا تبریک می گیم!!!!...

فعلا التماس دعا و خداحافظ...

   + زهرا ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱
comment نظرات ()