دختر فاطی خانوم

فرشته ای بنام بهار

 

به نام حق

باز فرشته بهاری از راه رسيد و بر فراز کوهساران و دشتها پرواز کرد و عصای جادوئيش را بر کوی و برزن کشيد.

يکبار ديگر ترانه های شادی را به دل پرندگان الهام کرد و راز شکوفه را بر گوش شاخساران خواند و سرسبزی و نشاط و باران را برای انسان از بهشت به سوغات آورد، تا نويدی برای نيکوکاران و مرحمی بر دلهای سوخته منتظران باشد.

در اين خجسته ايام، روزگار به کام و نوروزتان پيروز باد.

 

دامن دشت،گل آذين شده از باد بهار                   سينه سرخ آمده با مژده ميلاد بهار

شيشه عمر هيولای خزان خورد به سنگ             تا رخ از پرده عيان کرد پريزاد بهار

روشن از عشق،دل و ديده شيرين چمن               که به رهوار نسيم آمده فرهاد بهار

لاله ها در چمن از شوق،به رقص آمده اند            بلبلانند به شور از غزل شاد بهار

سحر از نغمه جانبخش هزاران برخيز                     که ندارند مگر ياد ز ميعاد بهار

قصد آزار دلم داشت خزان با  دم سرد                    آن تطاول همه رفت از نفس باد بهار

خاطر از خاطره هجر ،مشوش نکنم                       که دهد مژده وصل تو مرا  ياد بهار

 

   احمد و دختران فاطی خانوم

 

   + زهرا ; ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢٤
comment نظرات ()

کمک کردن

مريم پخت يه دونه پای،

و علی کمک کرد در پختنش.

 

علی زد چمن ها رو

و مريم کمک کرد در جمع کردنش.

احمد فرش رو برد بيرون

و زهرا کمک کرد در تکاندنش.

 

زهرا يه اسباب بازی ساخت

احمد کمک کرد در شکستنش.

بعضی از کمک ها واقعا خوبه.

اما بقيه کمکها... بدون اونا راحت تريم.

احمد

 

   + زهرا ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

 

در سينه ام دوباره غمی جان گرفته است
امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است

تا لحظه های پيش دلم گور سرد بود
اينک به يمن ياد شما جان گرفته است

در آسمان سينه من ابر بغض خفت
صحرای دل بهانه باران گرفته است

از هرچه بوی عشق تهی بود خانه ام
اينک صفای لاله و ريحان گرفته است

ديشب دو چشم پنجره در خواب می خزيد
امشب سکوت پنجره پايان گرفته است

امشب فضای خانه دل سبز و ديدنی است
در فصل زرد،رنگ بهاران گرفته است!

 

 سلمان هراتی

   + زهرا ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٦
comment نظرات ()

عاشورا

 

به نام حق، به نام تنها حقيقت.

محرم.عاشورا.سالار شهيدان...اين روزها به اينها فکر می کنيم؟...آيا سعی می کنيم آنطور که بودن ، آنها را ببينيم يا آنطور که دوست داريم آنها را می بينيم؟

من که اينگونه می گويم...

سلام و درود و تسليت بر ما باد.

سلام بر ما که عاشقانی همچون حسين (ع) و ابوالفضل(ع) و زينب (ع) و... انسان بودند و از نسل ما آدميان و فخر و مباهات خلايق.

درود بر ما، چون شايد لياقت شفاعت حسين بن علی (ع) را بيابيم.

تسليت بر ما، که ۷۲ تن از عزيزترين عاشقان در يک روز، در يک لحظه گرم، عاشقانه به سوی معشوف پر کشيدند.

 

Ashora

 

عزيزان، آيا ما علت پروازشان را فهميده ايم؟

يا فقط دوست داريم قطره اشکی بريزيم تا شايد دلی به حالمان بسوزد و شفاعتی در آن روز هولناک بيابيم...بسی خيال باطل!.

 

Ashora

 

حرف آخرم...

اگر آب نباشد، از تشنگی خواهيم مرد ولی اگر عشق نباشد ، آنوقت است که تار و پودمان خواهد پوسيد.(منظورم آن عشقی است که سراسر شناخت و معرفت است، نه آن چيزی که امروزه رايج است.)

تشنگی با ليوانی آب ، حل می شود ولی بی خبری از صاحبدلان را چه بايد کرد؟؟؟.

حال، شما بگوييد...

يا حق.

احمد

   + زهرا ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٦
comment نظرات ()