دختر فاطی خانوم

وا قليا !!!!!!!!!!!!!!!!!

بدين وسيله اين جانب ف.ف. حمايت همه جانبه خود را از قلی بزرگ مظلوم اعلام می نمايم و بابت تمام شروری که از روی جهل و شيطنت و ... * اين خواهران عزيز تر از جان به ايشان رساندند اظهار شرمساری می کنم .

در ضمن آن دسته از بلاگرانی که از اين پس نگاه چپ به اين دردانه ی وجود بنمايند مطلع باشند که وارد محاربه مستقيم با شخص اين جانب شده اند .

کنون منم سپاه تو

                     فدايی ِ تنت قلی !

لباس رزم بر تنم

            کجاست دشمنت قلی ؟

-------------------------------------

* و من شر نفاثات فی العقد

   + زهرا ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱
comment نظرات ()

 

شعری که شاعرش را گم کرد!!!!

شاعر اين شعر همان شبی که اين شعر را سرود از داشتن شعرش محروم شد! ....تنها نسخه(چرک  اين شعر (چرک نويس ) دست من است؛جاهايی که با * مشخص شده به دليل ناخوانا بودن با شک نوشته شده است:

در دهستان حالتهای* عشق

می توان شبنم فروش ساده بود

در شب سبز نيايش با خدا

آشنا با حرمت سجاده  بود

می توان با خاطرات کوچه باغ

زندگی را غرق در احساس کرد

می توان در شهر زيبای خلوص

شستشو در عطر و نهر ياس کرد

می توان در باغساران غزل

بوسه بر بال و پر پروانه زد

می توان بر زلف بانوی نسيم

با کمال مهربانی شانه زد

ما توان با منطق احساس آب

پاکتر از آيه سبزينه بود

می توان در باغساران* غزل

کوچه گرد کوچه آيينه بود

می توان از معدن پاکيزگی

عشق را چون گوهر استخراج کرد

می توان بر دار سرخ حادثه

يادی از تنهايی حلاج کرد

می توان گاه از زلال اشک شوق

گونه های خشک خود را خيس کرد

ميتوان از ديدن يک پنجره

شاد شد تا آسمان پرواز کرد

می توان روی علفهای زمين

ساده بود و ساده بود و ساده بود

می توان هم راز يک پروانه۶

پاک و زيبا ، پر ز لطف و مهر بود

می توان کوشيد در درس صفا

نمره زيبای گل را کسب کرد 

می توان درس طريق عشق را

در دبيرستان گل تدريس کرد

                                          (س.ا)

 ............

از اين به بعد ميتونيد نوشته های خانم فاطمه فروغيان رو اينجا بخونيد

حتما بهشون سر بزنيد

درضمن ارتباط ايشون با اين وبلاگ قطع نشده و ما باز هم  شاهد نوشته هايی از ايشون در وبلاگ دختران فاطی خانوم هستيم

 

   + زهرا ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٥/٢۱
comment نظرات ()

 

يا فاطمه الزهرا

ای ابد پيوسته بانوی ازل

فاطمه ای آفتاب لم يزل

رشته ای از چادرت حبل المتين

قطره اشک تو کوثر آفرين

ای فدک های زمين و آسمان

ذره گردی ترا بر آستان

يک تبسم از تو جنت آفريد

روی گرداندی و دوزخ شد پديد

...

 يا امير المومنين

کدامين شب از آن شب تيره تر بود

که زهرا حايل ديوار و در بود

شبی کاندر هجوم تيغ بيداد

تنت را سينه ی زهرا سپر بود

زمان بر سينه ی خود سنگ می کوفت

زمين از داغ زهرا شعله ور بود

عطش نوشان کوفی آتشينان

و حتی کوثر آنجا بی اثر بود

...

 

   + زهرا ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٥/۱٠
comment نظرات ()