دختر فاطی خانوم

تاريخ

آورده اند که در گذشته ای نه چندان دور در ايالت باگستان بانويی بود به شدت شيطان و پدر آزار که در هرزمان بر پدر کلامی متلک وارراندی و اورا قلی موطلايی خواندی و طراحی چهره اش را به مسابقه گذاشتی و تصويرگران صورت و سيرت ناقصش را مشتلق و جايزه پيش کش انداختی .....الخ.
پدر مظلوم که بی ظرفيت بودی مراتب را سخت به دل گرفتی و هميشه،حتی در خواب و يقظه و رويا در فکر حيلتی بودی تا اين دختر پدر فيلم کن رااز پاانداختی وبا قهقهه افتادنش را به نظاره نشستی.
تاآن که پيش آمد و آمد و قدوم مبارک بر خاک .....ببخشيد آسفالت مهر آباد فرود آمد و زمان انتقام دررسيد.پس پدردرجا دختررا به نصيحت نشست که ای حرف حق نانيوش و ای دختر بازيگوش به درس و کتابت بپرداز که قوام تشخص و افاده و قيافه در آن است و از قضا نصايح در گوش اين کرمادرزاد اثر کرد و چادر سياه برسر نمود وراهی مکتب شد......
پس آموزگاران هرروز بر درسش کوشيدند و با پولش نوشيدنی نوشيدند و بر تکليفش افزودند تا فرصت سر خاراندن رااز اين وبلاگ نويس بی خيال و اهل چت قهار بزدودند.......و......عرصه برای پدرش آماده شد تا به شنگوليت بيشتر بپردازد و بر قليت خويش پای بفشارد و دوره گردی رادرانحصار خويش در آورد و اينک چه خوش می زيد......
بیت:
ای دختر ناز نازدانه.........ای اهل کلام مشتيانه........بنگر که چه سان شدی تو الاف.......اين گونه بود رسم زمانه........
تمت هذالکتابت بيد اقل المفلسين قلی يزدآبادي

   + زهرا ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٢٩
comment نظرات ()