دختر فاطی خانوم

 

 

چیه؟ حوصله ات سر رفته؟ دیگه کتاب نداری بخونی؟ خوب به حرف من گوش کن! بیا و یه کار مفید انجام بده! همین الان پاشو، پاشو بهت میگم!حالا برو چندتا کاغذ و یه خودکار بیار! نه، بازی نیست، برو!!

آهان! حالا بشین و بنویس چیه؟ چرا اینطوری نگام میکنی؟ خیاط تو کوزه افتاد؟ مگه خودت به همه اصرار نمی کنی خاطرات قدیمشونو بنویسن!؟ حالا شروع کن بنویس !
مگه تو نبودی که میگفتی خاطره نوشتن که دیگه نیازی به وقت نداره!؟
بعد از چند دقیقه نوشتن ،کاغذ رو داد دستم و خنده ای کرد.
کاغذ سفید بود با چند حرف پراکنده
گفتم این چیه؟ چرا ننوشتی؟
جواب داد برف اومده توی این برگه ها ، نمیتونی مطالبشو بخونی!

 

یادم میاد چند سال پیش توی یه فیلمی شاگردی که نقاشی اش رو نکشیده بود از ترس معلم چند خط نا مرتب کشید و در جواب معلم گفت : این خونه هستش که روش برف نشسته و چیزی ازش پیدا نیست! معلم هم گفت : نمره تو بیستی هست که روی دوی (2) اون برف نشسته !
اون لحظه از کار دانش آموز لذت بردم ، ای کاش معلم به او به خاطر هوشش نمره خوبی میداد.

 


********************************************

 

همه بچه ها محبت کردن رو از مادرای مهربونشون یاد می گیرن !
من نه تنها از مادرم یاد گرفتم ، بلکه نوع خاصی از محبت کردن رو از پدرم یاد گرفتم

باباجون تولدتون مبارک

 

   + زهرا ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٦
comment نظرات ()