دختر فاطی خانوم

يه خبر

يه خبر
اين قلی به التماس افتاد
امروز اومد در خونه از مامانم خواهش کرد که جلوی من رو بگيرن...اما خيال کرده! من به اين سادگی ها دست بردار نيستم...
حالا اين دفعه به احترام مامانم تا چند روز کاری به کارش ندارم
اما حواسش باشه اگه باز محله رو بهم بريزه با من طرفه!!!
از اين به بعد تا اطلاع ثانوی به جای افشای قلی مجبورم چيزای ديگه ای بنويسم...اما هميشه هدفم يادم هست !!!!...(فهميدی قلی؟ ...بيخودی خوشحال نشو)
يه نکته
اون کسانی که اومدن از طرف قلی يه چيزايی گفتن بايد بگم که همه ميدونن که سن من به قلی نمی خوره ...پس خيالتون راحت....
يه چيزه ديگه
من صاحب يه خواهر شدم که اون هم تازه می خواد وبلاگ راه بندازه....هر وقت شروع کرد بهتون ميگم که بريد و بخونيد....امشب می گفت که احتمالا از شنبه شروع می کنه ...من که بی صبرانه منتظرم



فعلاْ خداحافظ

   + زهرا ; ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢٤
comment نظرات ()