دختر فاطی خانوم

يک بار ديگر «آمديم» و خدا کند که «نرويم»...



هنوز اتفاقی نيفتاده.صحرا گرم است و گرمتر خواهد شد.فرات قصد کنار کشيدن دارد،هنوز گل آلود نشده...و خون،هنوز چشمهايش را نگرفته.دستی،آهسته و خاموش،درست مثل حرکت بال هزار هزار فرشته-که سکوت را زمزمه ميکنند-پیراهن مشکی را پیش چشمهای حیرت زده ما گرفته و پرچمهای عشق بالا رفته اند.پرچمهایی که ده شب،یک دهه کامل،سینه به باد خواهند سپرد.وما نیز دل به باد سپرده ایم و چشم به راه،باری که این بار،نه تنها نشانی از پوچی نیست بلکه هزار و چهار صد سال معنای غربت علی و فاطمه را با خود آورده است و روی دلهای ما خاک غربت پاشیده است.خاک...خاک...خاک...و این خاک چقدر آسمانی ست...چقدر...چقدر...نمی دانم،خدایا!یک بار دیگر واژه کم آوردم.انگار ناله در واژه ای نمی گنجد...بوی تربت فرزند هابیل را دارد،این هوا...این هوای محرم.و ما احرام بندان حرمیم.احرام بسته و نبسته،دلشکسته و نشکسته،از دنیا گسسته و نگسسته...حتی اینطور بگویم؛پابرهنه و غبار آلود...ژولیده مو و غمگین...گرسنه و تشنه...هرطور که بود آمدیم...به هر حال آمدیم.چقدر عجیب است.عجیب است.عجیب هر ساله...عجیب همیشگی.عاشورا که می گذرد روز از نو...سیری از نو!...از هرچه بگذریم،از عشق نگذریم.
یک بار دیگر آمدیم و خدا کند که نرویم...مایی که این طور اشک گوشه چشممان حلقه زده و بغض غربت روی پلکهایمان خیمه بسته است...
آمده ایم تا یک دهه کامل،همنشین خاک شویم و در زیر سایبان سرای لطف امام حسین(ع)،لحظه ای استراحت کنیم و طعم شیرین «شور حسینی»بودن را بچشیم.وبگذاریم چلچراغ خاموش و سوزان،لب باز کند و با نجوای سکوت آتشین خود،گرمترین پیش بینی را درباره عصر عاشورا شرح دهد... ومن،صمیمانه انتظار دارم بیرق سرخ «یا صاحب الزمان»لحظه ای-حتی کوتاه-از بلند ترین نقطه داربست،سر برآسمان بلند کند و در آن سوی تپه های شنی،کاروان را پیدا کند و ببیند آیا علی اصغر(ع)چشم بر هم نهاده؟...ربابه(س)آیا آسوده خاطر است؟...علی اکبر(ع)هنوز آرام است؟...عباس(ع)آیا هنوز فکری برای آب دارد یا نه...نمی دانم...خلاصه ببیند،ببیند آیا کربلا خفته است یا نه... وآن وقت باد را صدا زندتا عطری ملایم از تربت آماده شهیدان عشق را،برای خیمه غربت پلکهای ما بیاورد...تا حسینی...حسینی تر...حسینی ترین...و...زینبی شویم...و آن وقت زیر لب،آرام،طوری که فرشته های خدا صدای ما را از ذکر پاکدلان نیمه شب،تمیز ندهند،زمزمه کنیم که:«آقا!...آمده ایم...ببین این محرم نیز آمده ایم...قربان نام بهاری ات که اجازه شکفتن بغض دلمان است...یا حسین...یا حسین!»

   + زهرا ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱٦
comment نظرات ()