دختر فاطی خانوم

زمستان(۱)

۱- سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه !
جز پيش پا را ديد نتواند !
که ره
تاريک و لغزان است

و گر دست محبت سوی کس يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون
ابری شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاين است
پس ديگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟

۲- مسيحای جوانمرد من !
ای ترسای پير ييرهن چرکين !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ... !
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی !
در بگشای !

منم من ميهمان هر شبت
لولی وش مغموم
منم من سنگ تيپا خورده ی رنجور
منم دشنام پست آفرينش !
نغمه ی ناجور !

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم
بيا بگشای در
بگشای
دلتنگم

حريفا ! ميزبانا !
ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست مرگي نيست
صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چی می گويی که بيگه شد سحر شد بامداد آمد

فريبت می دهد بر آسمان اين سرخی بعد از سحر گه نيست
حريفا !
گوش سرما برده است اين !
يادگار سيلی سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان
مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حريفا رو چراغ باده را بفروز
شب با روز يکسان است !

۳- سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، در ها بسته ، سرها در گريبان
دست ها پنهان
نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلت هاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است .

تهران ، ديماه 1334

---------------------------------------------------------------------------------------

بي گمان زمستان يكي از بهترين شاهكار هاي ماندگار شعر معاصز است . مهدي اخوان ثالث با زباني تلخ و دلنشين اين قطعه را چنان سروده كه با خواندنش حتي در روزهايي چونين كه ابتداي تير ماه است سرماي زمستان را با تمام وجود احساس مي كنيم !

زمستان شعري صد در صد نمادي است . ديگر گذشته روزگاري كه رودكي به توصيف لشگر گيتي ستان برف مي پرداخت و هدفش در نهايت همان توصيف زمستان بود و مدح پادشاه !

زمستان از يك درد سخن مي گويد ! درد سردي دل آدم هاي قرن بيستم ! سردي خانه ها و خيابان ها ... درست است كه اين شعر در ديماه و در سال 34 ( دو سال بعد از كودتاي 28 مرداد ) سروده شده ( يعني درست در اوج خفقان . جايي كه تمام اميد هاي ملي گرايان و چپي ها و راستي ها و مسلمانان و كومونيست ها به باد فنا رفته و چيزي جز سردي باقي نمانده ) اما من با اين جور تحليل ها كه شعر را تاريخ مصرف دار مي كند هيچ موافق نيستم

م.اميد از ياسي سخن مي گويد كه با دور شدن همدلي آدم ها در عصر ماشيني بوجود مي آيد . از غم و غصه و درد ...

تصوير سازي :
اخوان يك فيلم بردار است ! يك فيلم ساز ! كمتر كسي است كه با خواندن خصوصا قسمت هاي ابتدايي كه بسيار توانا سروده شده در ذهنش تصوير سازي نكند . ببينيد از چه تركيب ها و واژه هايي براي اين كه ذهن را به سمت تصوير سازي پيش ببرد سود جسته :
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است ! ( بلا فاصله تصوير مي كنيم ! )

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه ( يعني نگاه كن ! يعني به تصويري كه مي سازم نگاه كن ! )
جز پيش پا را ديد نتواند ! ( انگار همراه ما در پياده روي خيابان مه گرفته راه مي آيد و مي گويد ببين فقظ جلوي پا معلومه ! )
كه ره تاريك و لغزان است .

( و تصوير بخاري كه دهان ها بيرون مي آيد و ارتباط آن با مضمون غم آور شعر : )
نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون
ابري شود تاريك ....

و اين تصوير ها تا پايان شعر ادامه دارند ... تصوير هاي نمادين ... كسي سلام ديگري را پاسخ نمي دهد ... ره تاريك است و لغزان ... نفس خود آدم مه مي شود و جلوي ديد آدم را مي گيرد و...

باقی بماند برای بعد !
قول می دهم زود تر بنويسم !

فاطمه ( در يکی از کافی نت های شلوغ و گرم تهران )

   + زهرا ; ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٤/٢
comment نظرات ()