دختر فاطی خانوم

 

چند سال پيش يه چنين روزايی که يخ بندون نبود، تو مشهد دختری به دنيا اومد که اسمشو فاطمه گذاشتن. می گويند هروقت شيرش دير می شد، اونقدر گريه می کرد که سياه می شد و هر وقت سير می شد انقدر خنده و ورجه وورجه می کرد که ميگفتند مست شده.همين شد که به سياه مست مشهور شد. ميگن از همون بچگی به شعر علاقه داشت و هنوز آقون نگفته بود که يه روزی باهاش بازی ميکردن و انگشت به لب و دندونش می زدند تا به حرف بياد،اولين حرفی که زد «آخون» بود که بعدها فهميدن منظورش اخوان (ثالث)بود.

فاطمه خانوم ما به عدد ۴۰ خيلی علاقه داشت  به طوری که در ۴۰ روزگی آقون(آخون)گفت و در ۴۰ ماهگی پای بچه همسايه را شکست و اولين شعرش را گفت:

همبازی ناز نازی              بدون پا ميای بازی؟؟

پس از ۴۰ ماه مدرسه رفتن،ديد مردی روبرويش سيگار ميکشد و شعری گفت که بعدها مشهور شد

خانم فروغيان ما هميشه دير به مدرسه ميرسيد،تا مدير مدرسه دعواش ميکرد می گفت:مو !دير؟؟(من دير اومدم؟) و وقتی مدير گفت: بله دخترم!...فاطمه خانم سريع جواب ميداد:نخير شما زود اومدين!!....مشهور است به همين دليل خانم مدير يک روز گفت:فاطمه جان تو بيا جای من مديريت کن که با مو دير  گفتنت منو کشتی....!!...

و بالاخره به لطف خدا ،عنايت معصومين و ذوق سرشارش شاعری بلند آوازه شد که وبلاگ زدن و پاک کردن از تخصص او بود

                                                    

                                         تولدش مبارک

 

   + زهرا ; ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢٦
comment نظرات ()