دختر فاطی خانوم

 

صبح،قبل از اينکه خورشيد تمام آسمان رو زير سلطه خودش ببره،بايد برای رفتن به مدرسه بيدار ميشديم.
صداهای عجيبی که از توی حياط شنيده می شد،مادرم رو به سمت حياط دعوت ميکرد
ـ بچه ها،بچه ها!!..بيدارشين..بياين حياط رو ببينيد
ـ يه ۵ دقيقه ديگه بخوابيم،فقط ۵ دقيقه
ـ نه،نميشه...زود باشين...بياين ببينيد چه خبره تو حياط...خيلی عجيبه!!
فکر کرديم باز زلزله* شده و ما خوابمون سنگين بوده!!
ـ اگه تا ۱دقيقه ديگه نياين يه صحنه جالب رو از دست دادين
کنجکاويم گل کرد
ـ صدا رو نميشنوين؟
گوشامو تيز کردم
صدای چي ميتونه باشه؟...از اون فاصله صدا خيلی مبهم بود
ـ پاشين حياط سياه شده
ـ نکنه باز نيزار پشت خونه رو آتيش زدن؟*
ـ نه! حياط از کلاغ سياه شده
تازه فهميدم اون صداها،صدای دسته جمعی کلاغ هاست!
            میگن عمر کلاغ خیلی طولانیه!..خبرچینه!..به چیزای براق علاقه داره!..میگن مواقعی که میخواد زلزله بشه همه پرنده ها و حیوانات عکس العمل نشون میدن!..و...!!...پس نکنه اتفاقی افتاده؟..نکنه باز قراره زلزله بشه؟؟..!!
از جا پریدم..رفتم سمت تراس تا ببینم چه خبره!...رسیدم پشت در تراس اما نتونستم داخل برم!!!..عجب صحنه ای!...تموم آسمان سیاه،تمام حیاط و تراس سیاه!!..انگار همه کلاغ ها اینجا جمع شدن!!...
دنبال یه چیز براق میگشتم تا علت این صحنه باشه!
کم کم همه کلاغها روی درختها و لب دیوار و تراس ساکن شدن..صداها کم شد
چشم افتاد به یه گربه که گوشه حیاط خودش رو مخفی کرده بود
دوباره صداها زیاد شد
ناگهان یکی از کلاغها چندتا بال زد و افتاد وسط حیاط...(یه کلاغ چند هزارساله که عمرش تموم شده!)..همه کلاغها کاملا ساکت شدن..بعد از چند دقیقه بازم صدای قارقار و کلاغ بعدی!..و باز به احترامش ۲دقیقه سکوت!!...بعد از مرگ۳-۴کلاغ،گربه آهسته از مخفیگاهش بیرون اومد و به سمت کلاغهای مرده رفت..اما کلاغهای دیگه به سرعت به  گربه حمله کردن و از جسد دوستاشون دفاع کردن!!!!!...گربه زخمی پا به فرار گذاشت!..کلاغها هم ساکت شدن و سر جای خود ساکن
بعد از ۱۰ دقیقه مراسم ختم به پایان رسید و تازه تونستیم دیوار حیاط رو ببینیم!!


مربوط ميشه به زمانی که هنوز دانش آموز بودم!!

 

   + زهرا ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٧/۱٥
comment نظرات ()