دختر فاطی خانوم

 

شگفتا وقتی که بود نمی ديدم

وقتی که می خواند نمی شنيدم

وقتی ديدم که نبود

وقتی شنيدم که نخواند

چه غم انگيز است وقتی چشمه ای سرد و زلال

در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد

تو تشنه ی اتش باشی و نه اب

و چشمه که خشکيد؛ چشمه از ان اتش که تو تشنه ان بودی

بخار شد و به هوا رفت و اتش کوير را تفت و در خود گداخت

و از زمين اتش روييد و از اسمان اتش باريد

تو........................

تشنه ی اب گردی و نه اتش!!!

مهبان

 

   + زهرا ; ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۸
comment نظرات ()