دختر فاطی خانوم

دخترونه

سلوم عليکوم،اين مائيم،قلی مشتی که اومديم تو وبلاگ دخترمون گف بزنيم.راستياتش اين خانومی پيله کرده که بابا ما وقت نداريم بينويسيم،شما که کار و زندگی نداری و داری دوره گردی ميکنی بيا و بينويس . يکی بايد بگه آخه دختره ما با اين سيبيلای بناگوش دررفته و کله کچل و شيکمی که کلی تو آفسايده چه جوری دخترونه بينويسيم؟حالا کلی زحمت کشيديم و به تقليداز بعضی وبلاگای دخترونه(دورازجون زهرا و زينب و مهبان و فاطمه و......ساير دخترام) يه روز نگار نوشتيم ولی بالاخره رد سيبيلمون توش پيداس. شمام ببينين:

آخ نميدونين امروز چه قدر خوشحالم ميخوام پر بکشمآخه مينا جونو ديدم نگو يه پارچه جواهره.رفتيم تو کافی نت جای خالی نبودگريه مون داش در ميومد . آخ چه کنيم؟گفتم حالا حلش ميکنم دختر !. يه هو کتابامو ريختم رو زمينيارو پسره پاشد واسمون جمعش کنه به مينا گفتم بشين پشت کامپيوترشيه معذرت خواهی کرد و ايميلای من و خودشو چک کرد......آقاهه هم که از ما دست و پا چلفتی تر بود عمدا کش ميداد تو کمک کردن مامام کش ميداديم که مينا اينا کارشونو بکننبالاخره مينا کارش که تموم شد يه جورايی خبرشو دادمام فوری بقيه کتابامونو جمع کرديم و زديم زير بغلمون يه هو ديديم آقاهه اينجوری شدماهم خواستيم آب پاکو بريزيم روی دستش گفتيم ببخشين آقا حواستون نبود کنار اين کتاب منو زير پاتون له کردينطرف که بدهکارشده بود کلی عذر خواهی کردو ماهم رفتيم پی کارمونتو راه مينا بهم گفت به قول لوطيا ايولماهم گفتيم به قول خودمون دسخوشفعلا ........تا بعد.

   + زهرا ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٤
comment نظرات ()