دختر فاطی خانوم

 

 

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و ديری
دانی که رسيدن، هنر گام زمان است

آبی که بر آسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود که پيوسته روان است

باشد که يکی هم به نشانی بنشيند
بس تير که در چله اين کهنه کمان است

از راه مرو «سايه» که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است

 

 

   + زهرا ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٩
comment نظرات ()