لحظه دیدار

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد، دلم، دستم

بازگوی

ی در جهان دیگری هستم

 

های! نخراشی بغفلت گونه ام را تیغ!

های،نپریشی صفای زلفکم را دست!

و ابرویم را نریزی،دل!

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است!

خدا می دونه چقدر منتظر رسیدن همچین لحظه ای بودم! دیدن عزیزترین دوست و کسی که شاید خودش ندونه چه تاثیر بزرگی تو زندگی من گذاشته!!!!

وای خدا جونم ممنون!

مهبان

 

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قوطي عطار

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم .... شدم آن عاشق ديوانه که بودم ... ...

zahra

چه زود اين ۳روز باهم بودن تموم شد!!!

کیمیا

سلام..هر چند که شما رو نمیشناسم اما انگار دوباره نوشتید :((

شیلا

واییییییییییی چه تشابهی منم انتظارکشيدنم سراومد

خـــود گــُـــم كــــرده

سلام؛ منو يادتون هست؟ اگه نيست حق داريد آخه من خيلی دير به دير ميام. آخه نبودم. و بيشتر اوقات هم ديگه شايد نباشم. در هرصورت مطلبتان را خواندم. نميدونم درباره کی نوشتی. ولی الان که نزديک نيمه شعبان هست و به اين فکر ميرم که مهدی جان کی همه ترا خواهند؟ ياحق

zorba

سلام.. روز خوش..هيچوقت شيرينی و تلخی دوران انتظار به شيريني و تلخی لحظه اتفاق نيست... هميشه برتری داشته...( البته بنظر من اينجوريه)... برقرار باشيد