قلی که نتونست اينجا رو نگه داره!..من وبلاگش رو تصرف ميکنم تا ببين چه مزه ای داره!

ــ در چنين روزی خورشيد درخشيد

 و ماه از خورشيد رنگ گرفت

صدای بهم خوردن بال پروانه ها

زمزمه های عاشقانه گل ها

همه جا را پر کرده بود

که ناگهان نسيم

آرام آرام

خود را به جمع رساند

و خبر داد که :

مهرويی به جمعشان خواهد پيوست

و ناگهان!!

پوست تخم مرغ شکست!!.جوجه ای زيبا سر درآورد!.جيک جيک او دشت را پر کرده بود!.همه متحير از مهرويی اين مهرو بودند!...پروانه ای از او پرسيد تو کيستی؟!!...گفت که من مهرو هستم!ولی درآينده من را کتايون* خواهند خواند! و رضايی توشه بر دوش،دست مرا خواهد گرفت و به ديار ديگری خواهد برد تا در آنجا نيز مهرويی از مهرويان باشم!!

                       « دلم جز مهر مهرويان طريقی بر نميگيرد»

هرچند احترام بزرگتر واجبه! اينها تنها شوخيی بود برای شادی در جشن ميلاد خواهر عزيزم که مدتهاست سفر باعث دوری ما از هم شده!

*=اين اسم حقيقی نيست!فقط ياد آور خاطرات است!!

 

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ahmad

سلامی گرم به داغی زير کرسی وقتی آدم پاهاشو دراز ميکنه زيرش....و تبريکی زيبا همچون جيغ بچه کوچولو وقتی براش بادکنک ميخری.....اميدوارم هميشه لبت خندان و دلت شاد باشی و برات آرزو می کنم که هيچ وقت از عزيزان دور نباشی....ياحق.

مدار1

سلام. دريا را با عظمتش و يکپارچگی و ارامشش دوست دارم.

shahab

سلام... ايشاالله هميشه شادی تو وجودتون باشه... به اين نغمه مستانه/ عشق را به تو و من و تنها کس خويش/ خواهم داد... عاشقانه ترين ها نثارتان.

oon yeki

بابا دست مريزاد..... من اگه می دونستم اين تبريکات توی راهه بلکه دلم نمی گرفت.... از همتون ممنون.... به خصوص خود فاطی خانوم همچنين شما و همچنين خيلی های ديگه..... شای يکخورده ای من قدر نشناس باشم!!!!! دله ديگه کاريش نمی شه کرد.... تازه تصميم دارم بدتر از اون مطلب رو بنويسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

sabina

سلام ممنون که سر زديدupdate کردم خوشحال ميشم سر بزنيد

solmaz

سلام عجب وب لاگ با حالی تولدت خواهرتون هم مبارک من که نفهمييدم کی