فردا

اين شعر رو از وبلاگ نابود شده ی سياه پوست براتون انتخاب کردم . راستش نمی خواستم تا اعلام خوايز مسابقه و برندگان بنويسم ولی زهرا جون دستور فرمودن گفتن «‌ نه خير ! بايد بنويسی ... ! » و غيره ! بالاخره هرچی باشه از قديم گفتن مهمون ... صابخونه ست ! حالا دور از جون يا نزديک به جون ... ای به چشم زهرای گلم ... اينم يه شعر خاک خورده :


فردا هوا قدری گمانم سرد باشد
يک روز غمبار از خزانی سرد باشد
وقتی صداقت در ميان ما ور افتاد
آيينه هم جايی برای گرد باشد
از نسل آهم همتبار غصه هايم
جد بزرگم ای عزيزان درد باشد
آيا کسی بين شما فرياد رس نيست ؟
آنکس که - بی تارف بگويم - مرد باشد
...
حالا که می ری ژاکتی از عشق بردار
فردا هوا قدری گمانم سرد باشد


قربون آبجی های گلم
فاطمه

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جهان

سلام زیبا بود .. ما که اولین باره اومدیم اینجا ولی کلی حال کردیم ...

كربلائي رهام

سلام.به اون رفيقت بگو اگه ۴ تا دوست مثل تو داشتم ديگه احتياج به.......نداشتم

navayeney

روح نمازمان قبض شده و لاشه های سرد رکوع و سجودمان بی کفن و دفن بر خاک مانده و قلب گوری شده که در آن جنازه فطرت را به خاک سپرده اند. اعصار بینات پایان گرفته و باز ماییم و عقلمان...این فرشته مطرود بال شکسته بر مهبط زمین ... ((در این جزیره تنها کی باشد که ادریس بیاید... کی باشد که ادریس بیاید؟ ))

کيميا

ما هم هستيم برا مسابقه يا نه ؟

rezarasoli

زندگي تركيب شادي با غم است ... دوست مي دارم اين پيوند را .... گرچه مي گويند شادي بهتر است.... دوست مي دارم گريه با لبخند را... زندگي گل زردي است به نام غم... مرواريد غلطاني است به نام اشك... آيينه شكسته اي به نام دل... شكوفه شكفته اي است به نام جدايي... در آخرجاده پرپيچ و خمي است به نام مرگ... من وب لاگ شما را خواندم بسيار زيبا بود من اولين باربود كه به وب لاگ شما آمده بودم ولي واقعا زيبا ست اميدوارم كه به وب لاگ من هم سر به زني ... آرزوي موفقيت براي شما مي كنم خوشحال می شم اگه به من ۱ پيم بدی

بالماسکه

ما نفهميديم خودت فاطمه ای؟ يا دخمل فاطمه خانومی؟:)

خون

خوانده بودم قبلا در همان وبلاگ نابود شده که رفته پی کارش ... !