گورکن<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

روزی مشغول دفن یکی از ذاتهای مرده ام بودم که ناگهان گورکنی نزدیک من شد و گفت:

 

(( از میان تمام کسانی که به این گورستان می ایند تو تنها کسی هستی که دوست     می دارم.))

 

گفتم:(( تو بی اندازه لطف داری  ولی  برای چه مرا دوست می داری؟))

 

پاسخم داد: (( زیرا دیگران گریان می ایند و گریان می روند  تنها تویی که خندان 

 

 

می ایی و خندان می روی!!! ))

 

       

 

 

جبران خلیل جبران

                                                                                                         مهبان                   

/ 28 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamed

ببخشيد ! درمورد ادامه داستان پرواز ققنون باور كنيد زورم مي اد تايپش كنم والا داستان اماده است

فرشته

وقتی که کسی احساسهای مرا درک نکرد آنها را گم کردم در بين آدمهای سنگی و ماشينی ولی حال که خود می خواهم احساسهايم را درک کنم پيدايشان نمی کنم چه کسی از احساسهای من خبر دارد ؟؟؟؟؟؟؟ دوست دارم مرا در جمع خود قبول کنيد گرچه لايق دلهای پاک شما نيستم ولی من هم دلی دارم لبريز از عشق و محبت .

liya

سلام زهرا خانوم از مطلبت خيلى خوشم اومد واقعا كه حرفت راست هست حقيقت را مي كويى

مريم

سلام دوست عزيز. شما خوب می دانيد سو ء استفاده شخص يا گروهی خاص هرگز مسائل اصلی وبنيادی را تحت الشعاع قرار نمی دهد اين مثل اين است که عملکرد بعضی دينداران شما را در اصل دين (نعوذ باالله )مردد کند.

jahan/جهان

سلام .. تا حالا سه بار اومدم و خواستم کامنت بذارم .. شبکه قطع شد اينبار سند ميکنم ايشالا قطع نشه .. متن جالبی انتخاب کرده بودين .. شاد باشيد ...

احمد

سلام.تا کی باید چون کبک خود را از واقعیان دور کنیم؟؟

maram

سلام: ((به سراغ من اگر مياييد نرم و اهسته آييد مبادا که ترک بردارد چينی نازک تنهايی من))

مجنون عشق

سلام بر شما .ببخشيد دير اومدم ..البته ميدونيييد که....شرمنده..بايد به خليل جبران دعا کنيم والا چی مينوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

toptop

حتما يه سر بزن ،‌ تبليغ وبلاگت رو بنويس...اينجا يه وبلاگ مخصوص تبليغه..... به همه هم گفته ميشه ....بيننده کسب کن اينجووری : http://tablighat2003.persianblog.ir