شنيدستم که مجنون دل افکار

چو شد از مردن ليلی خبر دار

گريبان چاک کرده تا به دامان

به سوی تربت ليلی شتابان

در آنجا کودکی ديد ايستاده

به هرسو ديده حسرت گشاده

سراغ تربت ليلی از او جست

پس آن کودک بخنديد و به او گفت

ترا مجنون اگر آن عشق بودی

زمن کی اين تمنا می نمودی

در اين صحرا درآ و جستجو کن

ز هر خاکی کفی بردار و بو کن

ز هر خاکی که بوی عشق برخاست

يقين دان تربت ليلی همان جاست


وحشی بافقی

/ 47 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نكته

شعر خيلي قشتنگي رو انتخاب كرديد. دستتون درد نكنه. التماس دعا

سعيده

ممنون براي اسما دعا كردي

یاس

سلام عزیزم. این چند روز دلم برات تنگ شده بود. چطوری ؟ ای بابا تو هم که معروف شدی رفت :) :)

پوریا

سلام ... تو این لحظه های آخر رمضان ما رو یادتون نره دعا کنین ... یا حق ...

haj mahdi

شنيدي صداي سازمو؟براي تو ميزدم....براي تو ميزنم....اگه تو هم نشنوي.... چقدر همه چيز ميتونه بي معنا باشه.

oois

نمي دونم چرا وقتي خوندمش اشك تو چشمام جمع شد!!!!!.... موفق باشيد... بچه هاي اويس

در اوج تنهایی

خوشا آنان که جانان می شناسند ........... طریق عشق و ایمان می شناسند ........... زهرا جون دعا فراموش نشه . ممنون

نیکو

موفق باشین...ممنون سر زدین...بازم اون طرفا بیاین!!!

ع.ش.ق

حالا ديگه مطمئنم که با وجود اين شعر بر روی اينترنت هيچ انسانی از فيض خوندنش محروم نيست. دستت بی بلا و قلمت پرتوان باد.

يسنا

salam.shere ghashangi bood vali daghe dele mano taze kard.nemidoona oonai ke mashoogheshoono too darya gom karde bashen bayad che joori oono peyda konand.yani faghat ba booidan mitonan peydash konan.na....ina kheyli ame.darde dee mano hich kass nemidoone.